تبلیغات
اینجا به زندگی ایده آل خود برسید - داستان های کوتاه زیبا و خنده دار ، حال کن
اینجا به زندگی ایده آل خود برسید
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ جدید ، باور کنید دارم سعی خودم رو میکنم که داخلش حداقل برای چند دقیقه حال کنید، برام دعا کنید ، چون سرمایه یه وبلاگ بازدید کننده هاش، امیدوارم هر جا که هستید موفق و سالم باشید.
لطفا در اینجا برای خودتون یه فضای دوستانه ایجاد کنید ، من نسبت به اعتمادی زیادی که به شما عزیزان دارم ، قسمت نظرات برای همه ی پست ها فعال ، یعنی نیازی به تایید کردن من نیست، پس لطفا منرو سرفراز کنید و در اون از توهین و اصطلاحات زننده استفاده نکنید.
ممنون از توجهتون

مدیر وبلاگ : پدرام رادان
نویسندگان
نظرسنجی
علم بهتر است یا ثروت؟؟






در ادامه مطلب ای قسمت داستان های کوتاه و زیبایی رو قرار دادم که خوندن اون ها خالی از لطف نیست ، امیدوارم لذت ببرید:

فقط کافی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

داستان *1* - حکم اخراج :

صاحب کارخانه ای می خواست با هواپیما مسافرت کند نوکرش دوان ، دوان خود را به او رسانید و گفت: آقا ، با این هواپیما مسافرت نکن من خواب دیده ام این هواپیما سقوط می کند. کارخانه دار با هواپیما دیگری مسافرت کرد . اتفاقا هواپیمایی که نوکرش گفته بود سقوط کرد . وقتی کارخانه دار از مسافرت برگشت . پنج هزار دلار جایزه به نوکرش داد و حکم اخراج او را هم به دستش داد.به او گفتند: او تو را از مرگ نجات داد تو چرا او را اخراج کردی؟ در پاسخ گفت: پنج هزار دلار بابت اینکه جان مرا از مرگ نجات داد به او جایزه دادم ، و حکم اخراج او را هم به این دلیل صادر کردم که : نوکری که به جای اینکه برای من کار کند برود بخوابد و برای من خواب ببیند بدرد من نمیخورد.!!!

داستان*2*- طبیعت و تربیت :

بین پادشاه و وزیری بحث شد که : آیا طبیعت غالب است یا تربیت؟ شاه میگفت : تربیت بر طبیعت غالب است. وزیر می گفت : برعکس است. شاه به وزیر گفت : فردا شب به صرف طعام نزد ما حاضر شو. وزیر در وقت معین حاضر شد. چون برای صرف غذا رفتند وزیر دید گربه های بسیار ، هر یک شمعی به دست گرفته ، اطراف سفره ایستاده اند. شاه رو به وزیر کرد و گفت: ببین این حیوانها به سبب تربیت ، کردارشان با انسان هیچ فرقی ندارند ، پس معلوم میشود تربیت بر طبیعت غالب است. وزیر گفت: خواهشمندم که امشب مرا مهلت دهید فردا همین وقت در همین محل جواب عرض خواهم نمود. وزیر مرخص شده و شب بعد موشی در جیب نهاده با خود برد ، چون به حضور رسید ، شاه گفت: چه جواب آورده ای ؟؟ وزیر گفت: گربه ها را حاضر سازید و دست در جیب نموده، و موش را بیرون آورده رها کرد. گربه ها که شمع ها را در دست گرفته بودند، یک مرتبه شمع ها را انداخته و عقب موش دویدند و مجلس را بهم زدند. شاه او را تصدیق نمود و مجاب شد.

داستان *3* - زلزله در همدان:

چند سال پیش در همدان پی در پی زلزله می آمد. خانواده ای برای اینکه بچه هایش از خطر زلزله در امامن باشد آنها را به تهران به خانه یکی از فامیل روانه کرد . این بچه ها از بس شیطنت می کردند خانواده تهرانی را به ستوه آوردند. عاقبت الامر آنها مجبور شدند به خانواده همدانی نامه ای بنویسند به این مضمون: برای رضای خدا بچه ها را بگیرید و زلزله همدان را برای ما بفرستید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : زلزله در همدان، حکم اخراج، طبیعت و تربیت، داستان، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 خرداد 1392
دوشنبه 3 مهر 1396 11:02 ق.ظ
I like the valuable info you supply to your articles.
I will bookmark your blog and check again here regularly.

I'm somewhat sure I'll learn a lot of new stuff proper
right here! Good luck for the following!
یکشنبه 2 مهر 1396 04:26 ق.ظ
Aw, this was a really nice post. Taking a few minutes and actual effort to generate a superb article… but what can I say… I put things off a whole
lot and never manage to get anything done.
دوشنبه 13 شهریور 1396 12:53 ب.ظ
First of all I would like to say fantastic blog!

I had a quick question which I'd like to ask if you don't mind.
I was curious to know how you center yourself and clear your thoughts before writing.

I have had difficulty clearing my thoughts in getting my thoughts out
there. I do enjoy writing but it just seems like the
first 10 to 15 minutes tend to be lost simply just trying to figure
out how to begin. Any suggestions or hints? Appreciate it!
یکشنبه 11 تیر 1396 10:57 ق.ظ
These are genuinely fantastic ideas in on the topic of blogging.

You have touched some good points here. Any way keep up wrinting.
جمعه 2 تیر 1396 08:25 ق.ظ
Loving the information on this web site, you have done great
job on the content.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:45 ق.ظ
Ridiculous story there. What occurred after? Good luck!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 07:49 ق.ظ
I do not even know how I stopped up right here, but I assumed
this put up used to be great. I do not recognize who you might be however definitely you're going to a well-known blogger in case you aren't already.

Cheers!
شنبه 19 فروردین 1396 04:13 ب.ظ
What's up all, here every one is sharing these
familiarity, so it's nice to read this weblog,
and I used to go to see this blog everyday.
جمعه 18 فروردین 1396 11:20 ب.ظ
Thanks in support of sharing such a pleasant thinking, article is pleasant, thats why i have read
it entirely
یکشنبه 13 فروردین 1396 03:20 ب.ظ
When I initially left a comment I seem to have clicked on the
-Notify me when new comments are added- checkbox and
now every time a comment is added I get four emails
with the same comment. Perhaps there is a means you are able to remove me from that
service? Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید برای لینک کردن ما ، فقط کافیست ما رو در وبلاگ خود با عنوان(اینجا به زندگی ایده آل خود برسید) و آدرس فعلی ثبت کنید و بعد در قسمت ارتباط با ما مشخصات خودتون رو برای من بزارید که در اولین فرصت به اون رسیدگی میشه، ممنون از توجهتون.
کلیه حقوق این وبلاگ برای اینجا به زندگی ایده آل خود برسید محفوظ است